مرتضى راوندى

832

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

توسعهء اقتصادى از نظر تاريخى به نظر جامعه‌شناسان ، « تا زمانى كه مازاد غذايى منظمى در يك اجتماع معين بوجود نيايد ، افراد فعال مجبورند تمام‌وقت خود را تماما صرف بدست آوردن خوراك كنند و در نتيجه به كارهاى ديگرى كه لازمهء تشكيل يك اجتماع واقعى است نمىرسند ؛ ولى با پيدايش مازاد كشاورزى ، تقسيم كار بوجود مىآيد و از آن راه ، اجتماع شكل مىگيرد و حرفه‌هاى گوناگون و طبقات اجتماعى و مراكز شهرى و عوامل ديگر تشكيل دهندهء تمدن منجمله تشكيلات مملكتى و دولتى ، پديدار مىشود . تاريخ نشان مىدهد كه اساس اقتصادى تمدنهاى بزرگ جهان را پيدايش و توسعهء مازاد كشاورزى تشكيل داده است ، و اين مازاد در بيشتر موارد تقريبا بيست درصد محصول كل كشاورزى بوده است . براى نمونه ، در امپراتورى بيزانس ، مصر مجبور بود 5 / 12 درصد محصول كشاورزى خود را به بيزانس واگذار كند و در حدود ده درصد بقيه را براى توسعهء اقتصادى و اجتماعى خود در محل به كار برد . وقتى كه صنايع و پيشرفتهاى مختلف فنى توسعه مىيابد ، مازاد اقتصادى ديگر بالطبع منحصر به مازاد غذايى يا كشاورزى نمىشود و به صورت يك تراكم توليدى درمىآيد ؛ و هرچند بر ميزان اين تراكم توليدى و تنوع اين مازاد افزوده مىشود ، آهنگ توسعهء اقتصادى نيز با سرعت بيشتر بالا مىرود . هرچند مازاد اقتصادى در شرايط فعلى جهان ، مفهومى وسيع و متنوع دارد و پهنهء آن از هر جهت از حدود مازاد كشاورزى تجاوز مىكند ، معهذا در كشورهاى در راه رشد ، مازاد اقتصادى ، هنوز بستگى نزديك به ميزان توسعهء مازاد كشاورزى دارد . مطالعهء اين كشورها نشان مىدهد كه رشد كند مازاد كشاورزى ، در اغلب موارد ، مانع جدى در راه تسريع رشد اقتصادى است . بطور نمونه ، همين مانع باعث شد كه برنامهء پنجسالهء هندوستان با اشكالات جدى ، از جمله كسر توازن تجارتى و افزايش بهاى كشاورزى ، مواجه گرديد و بالنتيجه خود مانعى در راه اجراى برنامه‌هاى صنعتى آن كشور شد . همچنين ، در ابتداى سياست صنعتى كردن اتحاد جماهير شوروى ، تا موقعى كه مازاد كشاورزى به حد كفايت نرسيده بود و وسايل باصطلاح بنيادى براى وادار كردن رروستاييان به تحويل مازاد خود به كار نرفته بود ، اجراى برنامه‌هاى پنجساله با مشكلات اساسى روبرو مىشد . از اين‌رو ، براحتى مىتوان گفت كه بين رشد مازاد كشاورزى و توسعهء صنعتى رابطه‌اى مسلم موجود است ، ولى پيدايش مازاد كشاورزى شرط كافى براى توسعهء صنعتى نيست . براى اينكه توسعهء صنعتى بوجود آيد ، بايد شرايط گوناگون ديگرى از قبيل تغييرات معين اجتماعى و فنى و غيره فراهم گردد . بعنوان مثال ، در كشورى كه قدرت طبقات حاكم اساسا برپايه‌هاى مازاد كشاورزى استوار است ، اين طبقات اصولا در زمينه‌هاى غيركشاورزى سرمايه‌گذارى نمىكنند و حتى با اين قبيل سرمايه‌گذاريها مخالفت مىورزند . به همين مناسبت ، ساختمان اهرام و قصرهاى باستانى و كليساها و مساجد و كاتدرالها و سرمايه‌گذاريهاى تجملى ديگر سبب شد كه بسيارى از تمدنها ، طى قرون متمادى ، برپايه‌هاى كشاورزى و با سرعتى ناچيز رشد كردند و پا به مرحلهء صنعتى نگذاشتند . از طرف ديگر ، ممكن است موانع مختلف ديگرى پيدا شود كه مانع از تبديل مازاد